الغزالي

83

كيمياى سعادت ( فارسى )

اندر شرع مقصودتر است از نابودن دروغ - چون جنگ ميان مردمان ، و وحشت [ 1 ] ميان زن و شوهر ، و ضايع شدن مال ، و آشكارا شدن سر ، و فضيحت شدن به معصيت - آنگاه دروغ مباح گردد ، كه شرّ آن كار از شرّ دروغ بيشتر است . و اين همچنان است كه مردار حلال شود چون بيم جان بود ، كه بماندن جان اندر شرع مقصودتر است از ناخوردن مردار . اما هر چه نه چنين بود ، دروغ بدان مباح نگردد . پس هر دروغ كه كسى گويد كه براى زيادت جاه و مال باشد و اندر لاف زدن و خويشتن ستودن و درجهء حشمت خويش حكايت كردن ، اين همه حرام بود . اسماء ( رض ) گويد كه « زنى از رسول ( ص ) پرسيد كه من از شوهر خويش مراعاتى حكايت كنم كه نباشد ، [ 2 ] تا وسنى [ 3 ] مرا خشم آيد . روا باشد ؟ ، گفت : هر كه چيزى بر خويشتن بندد كه آن نباشد ، چون كسى بود كه دو جامهء مزوّر برهم پوشد ، » يعنى كه هم خود دروغ گفته باشد و هم كسى را اندر غلط و جهل افكنده باشد ، تا بود كه وى نيز حكايت كند و دروغ باشد . و بدان كه كودكى را وعده دادن تا به دبيرستان [ 4 ] شود روا بود اگر چه دروغ بود ، و اندر خبر است كه آن ننويسند [ 5 ] ، و لكن آنچه مباح بود نيز بنويسند تا وى را گويند : « چرا گفتى ؟ » تا غرضى درست فرا نمايد كه بدان دروغ مباح بود . و بدان كه كسى كه خبرى روايت كند يا مسأله‌اى از وى پرسند جواب باز دهد كه به حقيقت نداند ، اين حرام باشد ، كه اين از آن كنند تا حشمت را زيان ندارد . و گروهى روا داشته‌اند كه اخبار نهند از رسول ( ص ) اندر فرمودن خيرات و ثواب آن . اين نيز حرام است كه رسول ( ص ) همىگويد : « هر كه بر من دروغ گويد ، گو جاى خويش اندر دوزخ بگير . » و چون دروغ جز به غرضى درست - كه اندر شرع مقصود بود - نشايد و آن به گمان توان دانست نه

--> [ 1 ] وحشت ( در مقابل انس ) ، رميدگى . [ 2 ] كه آن مراعات از جانب شوهر نسبت به من نمىشود ( به دروغ حكايت مىكنم ) . [ 3 ] و سنى ( و شنى ) ، هوو . [ 4 ] دبيرستان ، مكتب . [ 5 ] آن دروغ در نامهء اعمال شخص ننويسند .